سفارش تبلیغ
صبا

رازهای موفقیت زندگی
قرآن آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif
سخنان بزرگان
لینک دوستان

مواجهه با طلاق و پذیرش آن سخت است. هیچ انسان سالمی با هدف طلاق ازدواج نمیکند. هر دو نفر از ابتدا می دانند که ازدواج قرار است یک تعهد بلند مدت بین دو طرف باشد. اما هر کدام از زوجین چیزهایی را با خود به این رابطه می آورند که میتواند باعث رفتار مناسب یکی از زوجین یا هر دو آنها شود.

 به همین خاطر باید از رابطه بین زوجین درست مثل یک کودک مراقبت کرد. طلاق یک راه حل پذیرفته شده است که گاهی اوقات تنها گزینه باقی مانده برای دو طرف است. 

 

وقتی از بیرون به ماجرای طلاق نگاه کنیم، انتظارمان این است که حال هر دو نفر بعد از جدا شدن بهتر بشود. اما برخی افراد بعد از طلاق نمی توانند به زندگی سالم و عادی شان برگردند. ایراد افراد بجای پذیرش شرایط جدید سعی می کنند به نحو آسیب زایی به همسر سابق شان وفادار بمانند. این برخوردهای غلط با طلاق در نهایت برای فرد مشکل آفرین میشود و مشکلات بعد از طلاق را تشدید کند. طلاق راه حل منطقی و همان چیزی بوده که زن و مرد انتخاب کرده اند. اما گاهی یکی از این دو یا هر دو نفر نمی توانند با آن کنار بیایند و به زندگی عادی شان برگردانند. در این پست گیلان روانشناسی دلایل عمده بروز این مشکل بعد از طلاق را بررسی کرده ایم. اگر مدتی است طلاق گرفته اید و نمی توانید شرایط جدید را بپذیرید، دلایل زیر را بررسی کنید. با خودتان روراست باشید و ببینید کدام یک از موارد زیر منشاء مشکل شماست.

در این مقاله فرض بر این است که طلاق انتخاب درست و اصولی بوده است. بدیهی است اگر کسی درباره طلاق گرفتن اشتباه کرده باشد، باید دلیل مشکلات احتمالی بعد از طلاق را در جای دیگری جستجو کند. 

1- انکار ساده تر است. طلاق احساسی شبیه شکست خوردن است و البته شکست هم محسوب میشود. طلاق پایان دادن به تعهد و علاقه ای است که هر دو طرف میخواستند مادام العمر باشد. این حال طلاق هم میتواند یک تصمیم ضروری است که قطعاً با هزینه عاطفی و احساسی همراه است. سر باز زدن از پذیرش طلاق میتواند به این علت باشد که فرد نمیخواهد شکست خوردن در ازدواج را بپذیرد و با آن روبرو بشود. 

2- چه کسی مسئول این شکست است؟ کشف و تمرکز روی اشتباه های طرف مقابل ساده تر از پذیرفتن مسئولیت اشتباه های خودمان است. طلاق باعث میشود افراد مرتباً به گذشته فکر کنند و لیستی از اشتباه ها، رفتارهای نادرست، دروغ ها، خیانت ها و پنهان کاری های خودشان دربیاورند. این طرز نگاه به گذشته تجربه خوشایندی نیست و بیشتر افراد ترجیح می دهند دنبال راهی برای فرار از آن باشند. به همین خاطر یا یک نگرش اغراق آمیز به اشتباه های طرف مقابل نگاه می کنند تا بتوانند از زیر بار مسئولیت این شکست شانه خالی کنند. وقتی مغزتان را با اشتباه های طرف مقابل پر می کنید، دیگر نمی توانید با خودتان روراست باشید و تاثیر اشتباه های خودتان را ببینید. 

3- نمی خواهم ببخشم. گاهی اوقات تصور ما از بخشش کاملاً غلط است. بخشیدن به این معنا نیست که رفتارهای اشتباه افراد هیچ عواقبی برای آنها نداشته باشد. بخشش به این معناست که نگذاریم انتخاب ها و اتفاق ها احساسات افراد – بویژه خشم – را کنترل کنند. مزایای بخشش فقط مختص کسی که اشتباه کرده نیست بلکه برای خود فرد هم احساس آرامش به ارمغان می آورد. وقتی اشتباه های همسر سابق تان را ببخشید – و از اشتباه های خودتان درس بگیرید – دیگر به زندگی گذشته تان وابسته نخواهید بود و آینده برایتان پر رنگ تر میشود. 

4- عشق های وسواسی. درست مقابل کسانی که از همسر سابق شان نفرت دارند، افرادی هستند که ادعا می کنند حتی بعد از طلاق هم همسر سابق شان را فراموش نمی کنند. جملاتی مثل " همیشه دوستت خواهم داشت"، " تو به من تعلق داری" و " میخواهم به زندگیم برگردی" از این افرا زیاد شنیده میشود. نمیتوان اسم این احساس را عشق یکطرفه گذاشت؛ چنین احساسی بیشتر به عشق وسواسی شبیه است و یکی از مشخصه های افرادی است که سابقه اختلال های وسواسی دارند. کسی که با طلاق – یا پیشنهاد طلاق – اینطور برخورد میکند، بطور ناخودآگاه به اشکال مختلف از شریک زندگی اش سوء استفاده خواهد کرد. عشق واقعی توانایی پذیرش کامل و درک طرف مقابل را به فرد میدهد و برای او حق انتخاب قائل است. عشق سالم هیچگاه تبدیل به وسیله ای برای فشار، کنترل، سرزنش و ... نمیشود. و مهمتر اینکه عاشق واقعی بدنبال رسیدن به لذت و رضایت یکطرفه نیست. 

5- احساس مالکیت نسبت به افراد. برخی افراد شریک زندگی شان را به چشم یکی از دارایی های با ارزشش شان نگاه می کنند تا یک فرد آزاد و صاحب اندیشه. اگر فردی چنین نگرشی داشته باشد، بعد از طلاق بیش از هر وقت دیگری آزار دهنده خواهد شد چون احساس میکند تملک و کنترل همسر سابقش را از دست داده است. در چنین نگرشی هویت و ارزش فرد نادیده گرفته میشود و ایده داشتن همسر جایگزین آن میشود. چنین افرادی بخاطر از دست دادن خود فرد ناراحت نیستند و دلتنگی شان برای نقش همسری است که آن فرد برعهده داشته است. 

6- گذشته بر آینده مقدم است. نگاه به گذشته برای حرکت رو به جلو و ساختن آینده بهتر لازم است. با این حال برخی از مردم در گذشته گیر کرده اند و نمی توانند از آن به عنوان ابزاری برای ساخت آینده استفاده کنند. برای این افراد زندگی کردن در گذشته ساده تر از حرکت به سوی آینده است. ایده و طرز فکر اصلی این افراد این است که چیزی که می دانید و می شناسید قطعاً بهتر از چیزی است که شناختی از آن ندارید. تجربه های جدید می توانند دلهره آور باشند و همین میتواند گذشته را جذاب تر از آینده کند. یک ازدواج ناموفق گذشته ای است که باید از آن برای ساختن آینده بهتر درس بگیرید نه اینکه از لحاظ احساسی به آن وابسته بمانید. 

7- ترس های سرگردان بین زوجین. دلیل اصلی مورد قبلی ترس است که یکی از قویترین احساسات انسان به شمار میرود. بسیاری از افرادی که بعد از طلاق مشکل قبلی را دارند بجای مواجهه با ترس هایشان آنها را به سمت سمت همسر سابق شان هدایت می کنند. کاری که بسیار ساده تر و البته کم هزینه تر است. خشم یکی از راه های رایج نشان دادن خشم است. به همین خاطر برخی از زوج ها بعد یا در حین طلاق رفتارهای تنش زای زیادی از خود نشان می دهند. این خشم ها در بیشتر موارد ناشی از ترس مواجهه با شرایط و مسائل جدید است.

8- آشنایی با افراد جدید. یکی از مسائلی که بعداز طلاق باید با آن مواجه شوید، آشنایی با افراد جدید است. برای کسانی که مدت ها خارج از رابطه عاطفی بوده اند و تجربه یک شکست را هم دارند، ازدواج مجدد و دوست داشتن دوباره میتواند دلهره آور باشد. اینکه بخواهید همه چیز را از اول با فرد جدیدی آغاز کنید، کمی سخت است اما استفاده درست از تجارب قطعاً کمک زیادی به شما می کند. 

9- فانتزی در برابر واقعیت. ترس از ازدواج مجدد میتواند به اشکال مختلفی بروز پیدا کند که یکی از رایج ترین آنها، نگاه آرمانی به ازدواج قبلی است. کسانی که ازدواج قبلی شان را ایده آل فرض میکنند در واقع میخواهند از واقعیت طلاق فرار کنند. کسانی که چنین نگرشی به یک ازدواج شکست خورده دارند، مشکلاتی که منجر به جدایی شده را نادیده می گیرند یا کوچک میشمرند. سیر کردن در رویا و توهم بهترین راه برای فرار از چالش های جدیدی است که فرد با آنها روبرو شده است. دنیای فانتزی به این خاطر طرفداران زیادی دارد که از واقعیت بهتر است اما متاسفانه دوام چندانی ندارد. 

در آخر باید بگوییم که هر کدام از این دلایل را میتوان در خودخواهی شدید خلاصه کرد. صحبت از طلاق به معنای صحبت از همسر سابق تان است نه یکی از آدم های معمولی اطراف تان. وقتی راجع به طلاق فکر می کنید باید احساسات، افکار و خواسته های طرف مقابل را هم در نظر بگیرید. کسی که بعد از طلاق به همسر سابقش و یک رابطه تمام شده فکر میکند در واقع بدنبال رضایت شخصی است. چنین نگرشی سالم نیست و در نهایت میتواند بسیار مخرب باشد. 

کسانی که به هر نحوی امیدوارند روزی به ازدواج و رابطه قبلی شان برگردند، ممکن است برخی از این موارد را تجربه کنند. این نکته را بخاطر داشته باشید که ازدواج یک رابطه دو طرفه، طلاق یک تصمیم دو نفره و بازگشت به زندگی هم نیازمند تصمیم و خواست دو نفر است. ساختن دوباره یک زندگی کاری نیست که بتوانید تنهایی انجامش دهید. اگر فقط یکی از احساسات بالا را هم داشته باشید در مسیر اشتباه قرار دارید. این موارد به خراب کردن آینده خودتان یا دست کم به تعویق انداختن یک زندگی شاد است. بعد از طلاق همه انرژی و زمان تان را صرف بازگشت به زندگی عادی و ساختن یک آینده بدون اشتباه کنید. اگر به تنهایی نتواستید این احساسات و نگرش های غلط را از خودتان دور کنید، حتماً دنبال کمک حرفه ای بروید


[ یکشنبه 94/9/8 ] [ 12:0 صبح ] [ عظیمی پور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

.

.